خط داستانی
پل ولارد از خانه به سوی شهر میرود. او برای خداحافظی به مادرش میرود و او را در حال نواختن ارگ و خواندن سرود مورد علاقهاش مییابد. مدتی در شهر به خوبی پیشرفت میکند، اما در نهایت با افراد بد همنشین میشود، قمار میکند، دزدی میکند و شغلش را از دست میدهد. unable to secure another position he becomes desperate and seeing the opportunity, he enters a house and is filling his pockets with valuable jewelry when he hears someone coming.