خط داستانی
یک پروژه زندگی بر پایه فقدان است. لولا در بار کنار جاده کار می کند و منتظر بیرون رفتن دوست پسرش دامیان از زندان است. روزی که او آزاد می شود، حضورش نشان می دهد رابطه دیگر وجود ندارد و تنها واقعیت واقعی تنهایی است. دامیان چمدانش را جمع می کند.