خط داستانی
در این مورد، هنک و لنگ به طور تصادفی به خوششانسی میرسند. در مقابل یک فروشگاه خشکبار، یک خانم جوان به سرعت به سمت هنک میآید و از او میخواهد که در حین خرید چند مورد، نوزادش را در آغوش بگیرد. کمی بعد او برمیگردد و به خاطر خدماتش به عنوان پرستار، به مرد کوچک انعام خوبی میدهد.