خط داستانی
ساکنان بخش رو به زوال خیابان نهمیجَنشن به نام جاده شماره نه در شهر الأسنان ۱۹۶۸ از وجود خود شکایت می کنند و با تاریخچه محله در دوران اوج خود در دهه ۴۰ میلادی که نوازنده های جاز افسانه ای به طور منظم در کافه های آن می نواختند یاد می کنند. در سال ۱۹۶۸ این ناحیه به کلوپ های بارانی و باشگاه های تیکا تبدیل شده است که توسط سربازان داوطلب جنگ ویتنام می گذرند. سران گروه شامل یک ولگرد است که در جنگ جهانی دوم پا نداشت، یک فرماندار تاکسی، یک مالک میخانه و یک مادربزرگ دیوانه است. نسل جوان با دختری روسپی که می کوشد از خیابان بیرون بیاید نمایش داده می شود، اما به اجبار به کار ادامه می دهد به دلیل نیاز به تغذیه نوزادش. مارتین شین نیز در نقش کشیش سفید که مردم محله را نسبت به جماعت خود ترجیح می دهد ظاهر می شود