خط داستانی
آلبرت دوراندال نمیتواند بیشتر از چند روز شغلی را حفظ کند. دلیل این امر: او در حین کار آواز میخواند که همیشه باعث ناراحتی سرپرستانش میشود. با این حال، به عنوان خواننده استخدام نمیشود، زیرا هیچ تهیهکننده موسیقی حاضر نیست روی او ریسک کند. در حال حاضر او به اندازه یک پرنده (خواننده) آزاد است و قبول میکند که از جوزت، دختر کوچک ژان، همسایهاش که بیمار است و باید به یک آسایشگاه برود، مراقبت کند. یک روز، در حین پیادهروی در خیابان، به یک پیرمرد که دچار حمله شده کمک میکند. این پیرمرد یک میلیونر تأثیرگذار است و با قلبی طلا به آلبرت کمک میکند تا در حرفه خوانندگی موفق شود. و از آنجا که ژان بهبود یافته، او میتواند با او ازدواج کند و جوزت را به فرزندی قبول کند.