خط داستانی
راننده ای ولگرد با دختر نوجوانش به باجا میرود برای کار ساختمانی پرسود. تنها مشکل این است که وقتی به آنجا میرسد کار وجود ندارد. این او را به کار قاچاق مکزیکیها میکشاند و به دردسر میاندازد. این موضوع پدر و دختر را به دید تازهای نسبت به یکدیگر میبرد — دختر با کمال پدرش را درک میکند و پدر رشد دخترش را میبیند.