خط داستانی
مارولا از سیروس به آتن آمده تا به عنوان خدمتکار در یک خانه ثروتمند کار کند، اما میزبان او را اخراج میکند. بنابراین او مجبور میشود به خانه سه موسیقیدان فقیر که در کشتی با آنها آشنا شده پناه ببرد: فلاس، ترمپ و مانتا. او فکر میکند به جزیرهاش برگردد، اما آنها او را قانع میکنند که با آنها بماند و خواننده شود. مارولا عاشق لینو میشود، اما در عین حال قلبش برای مارس (پسر خانوادهای که او را اخراج کرد) نیز میتپد. کمی اغراق باعث میشود او احساس کند لینو به اندازهای که میخواهد او را دوست ندارد، بنابراین به مارس روی میآورد، اما مادرش هر کاری میکند تا آنها را از هم جدا کند. در نهایت او موفق میشود. لینو مارولا را تسلی میدهد و حتی او را به سیروس دنبال میکند، در حالی که آریس که سپس تصمیم به ازدواج با او میگیرد، کشتی را گم میکند.