خط داستانی
در جایی در بوسنی در سال 1943، بین چهارمین و پنجمین حمله دشمن، گروهی از پارتیزانها از طریق یک رودخانه به سرزمین آزاد عقبنشینی میکنند. در لحظه عبور از رودخانه، گروهی از چتنیها ناگهان به ستون پارتیزانها حمله میکنند. در این حملههای خشونتآمیز، بسیاری از پارتیزانها جان خود را از دست میدهند. تنها چند پارتیزان، از جمله رادویکا، پارتیزان جوان و میلیکا، پرستار جوان، موفق به عبور از رودخانه و نجات از گلولهها میشوند. رادویکا و میلیکا از تیپ خود جدا شده و در تلاش دشوار خود از کوهها عبور میکنند به امید اینکه دوباره با تیپ خود دیدار کنند. در این سرگردانی، آنها با مجموعهای از موقعیتهای تراژیک-کمدی مواجه میشوند.