خط داستانی
فردریک "فردی" پریچارد، که توسط پدرش هشدار داده شده که باید کار کند یا از ارث محروم خواهد شد، یاد میگیرد که چگونه گاوصندوقها را باز کند تا به دوست دخترش گلوریا نوینز کمک کند. دایی شرور او امنیت جواهرات خانواده را در دست دارد و همچنین حق رأی در مورد سرنوشت کارخانه نوینز را. پس از اینکه فردی با کمک خدمتکارش اسمیتسون مدارک را میدزدد، دایی گلوریا او را در یک انبار قفل میکند تا از حضور او در یک جلسه مهم سهامداران جلوگیری کند. فردی فرار میکند و کارخانه را برای خانم نوینز نجات میدهد، که به او حق وکالت میدهد. پریچارد، پدر، از پسرش راضی است و با ازدواج فردی و گلوریا موافقت میکند.