خط داستانی
وقتی جوزف مورو، پیرمردی سالخورده، و همسر جوانش ترز، پناهگاهی به درامنویس جوان گرسنه، پل ساواری، میدهند، شایعاتی دربارهٔ رابطهٔ عاشقانه بین همسر و نویسنده شروع به پخش شدن میکند. برای خیر همهٔ طرفین، پل به یک مکان جداگانه نقل مکان میکند. یک روز پل دوباره شایعه را در یک کافه میشنود و به فردی که این دروغ را پخش کرده، چالش دوئل میدهد. مورو، برای رضایت خود، جای پل را در نبرد میگیرد و به شدت زخمی میشود. مورو به آپارتمان پل میرود و ترز را مییابد که آمده تا از نویسنده بخواهد که از مبارزه صرفنظر کند.