خط داستانی
فرانک برای انتقام مرگ پدرش با پلیس همکاری میکند و به یک سندیکای جوانان که توسط الکس سادیستی هدایت میشود، میپیوندد. وقتی اعضا مشکوک میشوند، فرانک باید با فعالیتهای گروه همکاری کند تا وفاداریاش را ثابت کند. حالا که شخصاً درگیر شده و نمیتواند با قانون یا دوست دخترش تماس بگیرد، هویت واقعی فرانک به رهبر خشن فاش میشود و او باید با خشم او روبرو شود. در همین حال، بیوفایی خودخواهانه رئیس فاش میشود و در نفرت تلخ، جوانترین و با اعتمادترین عضو سندیکا به رهبر حمله میکند.