خط داستانی
این دختر (یک دختر روستایی نامرتب که برای رومانی دنیا آرزو میکند) که هرگز نمیداند ارتباط با مردان چه معنایی دارد، تمام ایدههای رومانی خود را از یک رمان تنها که زمانی که پدرش دور بود خوانده است، گرفته است. او به زن بودن شکوفا میشود و درخواست برای همراهی به شدت احساس میشود. یک شب او به آرامی میگریزد و به یک مزرعه دور سفر میکند تا به عنوان خدمتکار کار کند و در اینجا است که برای اولین بار مردان را تجربه میکند. اینطور نیست که او فکر میکرد و امیدوار بود. آنها خشن، بیرحم و خودخواه هستند. این یک بیداری ناگهانی است و وقتی خانم پیر، کارفرمایش، به او میگوید که به جایی که آمده برگردد، او نصیحتش را میپذیرد و خوشحال است که از همه چیز دور شود و با پدرش تنها زندگی کند.