خط داستانی
کیالی و خواهرش سیتا در خانهای متروکه زندگی میکنند. او به مهندس وینای کمک میکند. منگلا، دوست سیتا، عاشق کیالی میشود و با او ازدواج میکند. حالا کیالی به همراه دچار حادثه میشود و دست چپش را از دست میدهد. او وینای را مقصر حادثه میداند. وینای سپس به دوستدختر کاالی، سیتا، علاقهمند میشود اما کاالی با این رابطه مخالف است.