خط داستانی
یک گربه خیابانی که از بیخوابی رنج میبرد، میخواند که خوردن یک پرنده سیاه درمانی مطمئن است. او اولین پرنده سیاهی که میبیند را میگیرد، که در واقع بازی کلاهی است (نباید با بازرگانی والتر لانتز اشتباه گرفته شود)، که نه تنها مانند راچستر صحبت میکند بلکه تقریباً به اندازه راچستر باهوش است. بازی، که به اندازه کافی باهوش است که نخواهد خورده شود، گربه احمق را قانع میکند که روشهای بهتری برای درمان بیخوابیاش دارد و سپس با استفاده از انواع ترفندهای دردناک و خوابآور، به شدت او را مجازات میکند.