خط داستانی
خدمتکار تمام تلاشش را میکند تا غذای مغذی به آدری کوچک برساند، اما تنها چیزی که آدری میخواهد، آبنبات است. و او میخواهد مقدار زیادی از آن را. خدمتکار آدری را به اتاقش تبعید میکند، اما دختر زیرک آبنباتها را در کیسههایی که بیرون از پنجره اتاقش آویزان است، پنهان کرده است. خدمتکار خشمگین هر تکه آبنباتی را در اتاق پیدا کرده و آن را میبرد. به زودی، آدری دچار کمبود آبنبات میشود و حتی به نسخهای از هذیان ناشی از اعتیاد به شیرینی دچار میشود. یک کابوس او را به سرزمین وحشت آبنبات میبرد، جایی که چوبهای آبنبات شیطانی و قطرههای مضر لیکوریس او را مجبور به خوردن تمام آبنباتهایی میکنند که نمیخواهد.