خط داستانی
در آن آغاز "زیبا"، ما برخی از شوخیهای خندهدار را میبینیم که قهرمان ما در حال آواز خواندن برای دخترش در جنوب مکزیک است، در حالی که به طور منحصر به فردی گیتار میزند و سپس به معنای واقعی کلمه "پاهای سرد" میشود. با این حال، خیالاتش به او جرات میدهد که وارد شود و برای او بنوازد، جایی که ما ترفندهای بیشتری با گیتارش و رقصهای طنزآمیز دختر را میبینیم، که در چند جا مانند پی وی هرمن میرقصد. این ادامه دارد و در نهایت او میرود و یک خواستگار دیگر میآید، اما دختر به وضوح این پسر را دوست ندارد....