خط داستانی
در راه تبعید به لیسبون، ماریو با سیلیا، بیوه ای که یکی از طرفداران اوست، روبه رو می شود. سیلیا ثروتی به ارث برده است که باعث از سرگیری حرفهٔ او می شود و در نهایت به او علاقه مند می شود. گرچه ماریو با او رابطه دارد، روشن می کند هرگز عاشق نخواهد شد. در مادرید، خوان پپیتا و رابطهٔ خود را از سر می گیرند و به خاطر این خیانت نِنا جیم کولمن پیش از پپیتا را می کشد، پس از دستگیری. پپیتا قراردادی در آرژانتین می پذیرد تا با ماریو دوباره reunited شود. در آن جا با تولیو آشنا میشود که پس از آغاز رابطه با یک ستارهٔ آوازهخوان، در نهایت خواستگار ازدواج می کند.